معنی مداک

معنی مداک

5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) سنگ صلایه و بوی سای. (منتهی الارب). آن سنگ که بر آن مشک سایند. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و اطلاق آن بر هاون مخصوص داروساز و طبیب نیز درست است. (از متن اللغة). || (مص) مالیدن و ساییدن بوی خوشی را و هر چیز را. (از منتهی الارب). سودن. (تاج المصادر بیهقی). سحق. به خوبی سابیدن و نرم کردن طیب و جز آن را. (از متن اللغة). || جماع کردن زن را. (از منتهی الارب). گاییدن. (از متن اللغة). || در حیص و بیص افتادن قوم. (منتهی الارب). در اختلاط و دوران افتادن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || مریض گشتن. (منتهی الارب) (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به دَوک شود.
[ مَ / مُ ] (ع اِ) مُداکَة. مِداکَة. (ناظم الاطباء). رجوع به مداکة شود.

کلمات هم‌قافیه با «مداک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید