معنی مداومة
6 بازدید
[ مُ وَ مَ ] (ع مص) بر کاری ایستادن. (از منتهی الارب) (دستور الاخوان). مواظبت کردن بر امری. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از زوزنی). || درنگ نمودن در کاری. (از منتهی الارب). تأنی. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || دوام کاری را طلب کردن. (از اقرب الموارد). همیشه داشتن چیزی را. (از منتهی الارب). محافظت. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مداومة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر