معنی مداهنه
6 بازدید
[ مُ هَ / هِ نَ / نِ ] (از ع اِمص) مداهنة. چاپلوسی. ماست مالی. روغن مالی. (از یادداشتهای مؤلف). مزاج گوئی. خوشامدگوئی : معروض می دارم این سخن را به خوشی دل و مداهنه و حیله نیست. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۷). || حق پوشی. ریا. نفاق. دوروئی : اگر آن تقیه و مداهنه است این نیز تقیه و مداهنه است. (کتاب النقض ص ۳۶۵). || نرمی. (از زمخشری از یادداشت مؤلف). سهل انگاری. آسان گیری. سستی : میل او به جانب ایشان شناخته و مداهنهٔ او در کار ایشان... مشاهدت کرده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۵۶).
کلمات همقافیه با «مداهنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر