معنی مداقه
6 بازدید
[ مُ داقْ قَ / قِ ] (از ع اِمص) باریک بینی. استقصاء. (یادداشت مؤلف). دقت کردگی. حساب از روی دقت و درستی. (ناظم الاطباء). - مداقه کردن؛ دقت کردن و باریک شدن در موضوعی. به دقت وارسی کردن.
کلمات همقافیه با «مداقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر