معنی مداق
10 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) مداق الحیة؛ جای گرد نشستن مار یا جولانگاه آن. (منتهی الارب). || عرصه و میدان جنگ. رزمگاه. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود.[ مَ داق ق ] (ع اِ) جِ مَدَقّ. (متن اللغة). رجوع به مدق شود. || جِ مَدَقَّة. (متن اللغة). رجوع به مدقه شود. || جِ مُدُقّ. (ناظم الاطباء). رجوع به مدق شود.
کلمات همقافیه با «مداق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر