معنی مدافعة
4 بازدید
[ مُ فَ عَ ] (ع مص) دارادار کردن حق کسی را. (صراح چ تهران ص ۱۹۸ ذیل مدخل دفع، از یادداشت مؤلف) (منتهی الارب) (از آنندراج). مماطله نمودن. (ناظم الاطباء). مماطله کردن به حق کسی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || از کسی دفع کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۸۷). دفاع. (زوزنی). دور کردن از کسی. (منتهی الارب) (از متن اللغة). انتصار و یاری کردن شخص را و از او دفاع کردن. (از اقرب الموارد). || همدیگر را راندن. (منتهی الارب). دفع کردن. (از متن اللغة). || مزاحمة. (متن اللغة) (اقرب الموارد). مصادمه. (یادداشت مؤلف). || دور کردن مردم را از موضع هلاک. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رنج و آزار از کسی دور کردن. (از اقرب الموارد). || مولع شدن و فرورفتن شخص در کاری. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مدافعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر