معنی مداغشه
5 بازدید
[ مُ غَ شَ ] (ع مص) انبوهی کردن. (از منتهی الارب). مزاحمة. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || گرد آب گشتن از تشنگی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جستن و خواستن باز تمام. بازداشت و کنبانیدن دیگران. (از منتهی الارب): داغشه؛ اراغ فی حرص و منع. (متن اللغة) (از اقرب الموارد). || به شتاب زدگی آب خوردن. (از منتهی الارب). با عجله آب را آشامیدن. (از اقرب الموارد). || کم خوردن آب. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) شرب قلیل یا شربی با تعجیل بر اثر ازدحام. (از متن اللغة). رجوع به دو معنی اخیر شود. || درنگ و توقف. || غدر و خیانت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مداغشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر