معنی مداخلة
4 بازدید
[ مُ خَ لَ ] (ع مص) در کار یکدیگر شدن. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به مداخله شود. || با کسی در کاری یا در جائی شدن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). || درآمدن در چیزی و دخالت کردن و دخیل شدن و مباشرت نمودن چیزی را. (از ناظم الاطباء). رجوع به مداخله شود. || داخله؛ دخل فیه، یقال: داخله العجب و داخله فی اموره؛ عارضه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مداخلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر