معنی مداجات
6 بازدید
[ مُ ] (ع اِمص) مداوات ملاینه. مصانعه. دشمنی پنهان. (یادداشت مؤلف). مداجاة: شرعة ولا و شرب هواء ایشان از تغییر زمان و تکدیر حدثان و نوازغ مداجات و شوائب ممارات مبرا ماند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۹۷). میان حضرت فارس و ایگ به حکم تلاصق دیار مداجاتی که پیوسته بوده است قائم بود. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۳۲). مردم هنگام مداجات چون به مهاجات یکدیگر را بنکوهند به سگ ماننده کنند. (مرزبان نامه).
کلمات همقافیه با «مداجات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر