معنی مدابر
5 بازدید
[ مُ بَ ] (ع ص) مقابل و مدابر، آنکه کریم الطرفین باشد. (از اقرب الموارد). گویند، هو مدابر و مقابَل؛ اذا کان محضاً من ابویه. (از منتهی الارب)؛ او نجیب محض است از طرف پدر و مادر. (ناظم الاطباء). || مقابل و مدابر، ذوالاقبالة والادبارة. (اقرب الموارد). رجوع به ادبارة و مدابرة شود.[ مُ بِ ] (ع ص) خداوند تیر دابر، مقابل فائز. (از اقرب الموارد). رجوع به دابر شود. || بدبخت در قمار. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. || که دشمن دارد کسی را و اعراض کند از وی. (از متن اللغة). مخالف و دشمن. (ناظم الاطباء). رجوع به مدابرة شود.
کلمات همقافیه با «مدابر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر