معنی مخیم
5 بازدید
[ مِ خْ یَ ] (ع اِ) گردآورده شدن دروده های کشت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). آنچه از کشتهای دروده جمع آوری کنند. (ناظم الاطباء).[ مُ خْ یَ ] (ع اِ) جای بر پا کردن خیمه. (آنندراج) (از غیاث) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جائی که در آن اقامت کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به اخیام شود.[ مُ ] (ع ص) کسی که چادر می زند و خیمه برپا می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ خَ یْ یَ ] (ع اِ) جای ایستاده کردن خیمه. (آنندراج) (غیاث) (از اقرب الموارد). اردو و خیمه گاه و لشکرگاه. (ناظم الاطباء):[ مُ خَ یْ یِ ] (ع ص) آنکه چادر می زند و خیمه برپا می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه در چادر می آید. || آنکه مقیم می گردد در جائی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به تخییم شود.
کلمات همقافیه با «مخیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر