معنی مخمس

معنی مخمس

5 بازدید
[ مَ مَ ] (ع ص، ق) جاؤا خماس و مخمس ؛ آمدند پنج پنچ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پنجگان پنجگان. (مقدمة الادب زمخشری).
[ مُ مِ ] (ع ص) خداوند شتران خِمس. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). و رجوع به خمس شود.
[ مُ خَ مْ مِ ] (ع ص) پنج گوشه گرداننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه پنج گوشه می گرداند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تخمیس شود. || دارندهٔ پنج گوشه و پنج رکن. (ناظم الاطباء).
[ مُ خَ مْ مَ ] (ع ص) پنج گوشه. (منتهی الارب). پنج گوشه. پنج گوشه دار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پنج گوشه کرده شده. (آنندراج) (غیاث). هر چیز پنج گوشه و پنج ضلعی : چنانکه چون خطیب از منبر ذکر پیغمبر کند و صلوات دهد روی به جانب راست کند و اشاره به مقبره کند و آن خانهٔ مخمس است. (سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۷۳). || آنچه خمس بدان تعلق گرفته است. آن مال که خمس بر آن واجب شده است : وز خمس فی و عشر زمینی که دهند آب این از چه مخمس شد و آن از چه معشر. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۵۱۲). || (اصطلاح بدیعی) نوعی از مسمط است که دارای پنج مصراع باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۶۶۷). قسمی از شعر که دارای پنج مصرع است. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از غیاث): هر چند که از عنصر تحقیق جدائیم زندانی تهمتکدهٔ وهم بقائیم حیران خیالیم مپرسید کجائیم عمری است گرفتار دل بی سر و پائیم تمثال چه تدبیر کند آینه دام است.بیدل. در عشق تو ای صنم چنانم کز هستی خویش در گمانم هر چند ضعیف و ناتوانم گر دست دهد هزار جانم در پای مبارکت فشانم. ؟ (از فرهنگ علوم نقلی سیدجعفر سجادی). || (اصطلاح علم جفر) اطلاق می شود بر وفقی که مشتمل بر بیست و پنج مربع کوچک باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۴۲۲). || (اصطلاح موسیقی) نام نوعی از اصول موسیقی که به هندی آن را تال گویند و نزد عجم اصول هفده است، چنانکه مخمس و ترکی و دو یک و دور و ثقیل و خفیف و چهارضرب و درفشان و مأتین و ضرب الفتح و اصول فاخته و چنبر و نیم ثقیل و ازفر و ارصد و رمل و هزج. (آنندراج) (غیاث). قسمی از اصول موسیقی. (ناظم الاطباء). || اصطلاحی در بحور اصول و حرکات موسیقی که ده ضرب دارد که بم پنج ضرب و زیر هم پنج ضرب و رجوع به بهجت الروح چ بنیاد فرهنگ شود. || (در اصطلاح علم مکانیک) نوعی از جرثقیل است که بوسیلهٔ آن اجسام سنگین را از زمین بلند می کنند و دارای چرخهای متعدد است. (از المنجد). || پنج ضلعی منتظم. نزد مهندسان اطلاق می شود بر شکلی مسطح که احاطه کند آن را پنج ضلع متساوی و اگر اضلاع متساوی نباشد آن شکل را مخمس نتوان خواند بلکه آن را ذوخمسة اضلاع نامند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ۲ ص ۴۲۲). چندضلعی منتظمی است که پنج گوشه و ضلع دارد. (از لاروس). - مخمس القاعده؛ به منشوری اطلاق می شود که قاعده های آن پنج ضلعی منظم باشد. و رجوع به منشور شود. <۵۳۰۶۴۰۱۳۰۱۲۰۵۰۷۰۱>...

کلمات هم‌قافیه با «مخمس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید