معنی مخلول
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) سوراخ نافذکرده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). سوراخ نافذ کرده شده. (ناظم الاطباء). || فصیل مخلول؛ کره شتری که زبان وی را شکافته باشند و چوبی در آن گذارند تا شیر نمکد. (ناظم الاطباء). || بچه شتر لاغر. (آنندراج). فصیل مخلول؛ یعنی لاغر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کره شتر لاغر و کم گوشت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مخلول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر