معنی مخلوجة
6 بازدید
[ مَ جَ ] (ع اِمص) نیزه زنی چپ و راست. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): بسان نیزهٔ خطی از طعنات سلکی و مخلوجة، بر حریف طعنه زن در کارزار سخن کارزار نموده. (درهٔ نادره چ سیدجعفر شهیدی ص ۵۵). || (اِ) رای صائب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مخلوجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر