معنی مخلق
6 بازدید
[ مُ لِ ] (ع ص) کسی که جامهٔ کهنه پوشاند دیگری را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه می پوشاند جامهٔ کهنه را به دیگری. (ناظم الاطباء). || کهنه کنندهٔ جامه. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه کهنه می کند جامه را. || جامهٔ کهنه شده و کهنه کرده . (ناظم الاطباء). رجوع به اِخْلاق شود.[ مُ خَ لْ لَ ] (ع ص) تیر هموارکرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). تیر نسوکرده. (مهذب الاسماء). || نیک تشکیل شده و بطور کمال صورت بسته شده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). کودک صورت پدید آمده. (مهذب الاسماء). || به بوی خوش آلوده. معطر. - دیبای مخلق؛ به خلوق آلوده. معطر: باغی که بد از برف چو گنجینهٔ نداف بنگرش چو دیبای مخلق شده چون شوش. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۴۱۳).[ مُ خَ لْ لِ ] (ع ص) شخصی که چیزی را به بوی خوش و زعفران طلا کند. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آن که خلوق که نوعی از خوشبوی است طلا می کند. (ناظم الاطباء). || تمام خلقت گرداننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه خوش می سازد و تمام خلقت می گرداند. (ناظم الاطباء). || آنکه تیر و یا چوب را هموار و برابر می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). هموار و برابر کننده. (آنندراج). رجوع به تخلیق و مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «مخلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر