معنی مخلفات
7 بازدید
[ مُ خَ لْ لَ ] (ع اِ) میراث و چیزهائی که به ارث گذاشته می شود و متروکات و اموالی که از کسی باقی می ماند. (ناظم الاطباء): جملگی متروکات و مخلفات ناصرالدین در وجوه اطماع ایشان مستغرق شد و خزانه خالی گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۸۸). او را (الیسع را) بگرفتند و به خوارزم فرستادند و ابوعلی سیمجور به خوس فرستاد و رحل و ثقل و حواشی و مخلفات او برگرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۱۹). || (در تداول) وسائل خانه. آنچه که در منزل به کار دارند: اثاثه و مخلفات خانه اش سوخت. || در سفره، خوردنی های غیر اصلی چون ترشی و شربت و دوغ و...
کلمات همقافیه با «مخلفات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر