معنی مخلع

معنی مخلع

5 بازدید
[ مُ خَ لْ لَ ] (ع ص) خلعت داده شده. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - مخلع شدن؛ به خلعت آراسته شدن : سهام الدوله به خلعت سرداری، شمشیر مرصع، شرابه مروارید مخلع شد. (سفرنامهٔ ناصرالدین شاه، از فرهنگ فارسی معین). - مخلع کردن؛ خلعت دادن. به خلعت آراسته نمودن : در ورود به منزل، شهبازخان را مخلع نموده به خدمت عمل خوی و سلماس سرافراز فرمود. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۶۸).
[ مُ خَ لْ لَ ] (ع ص) مرد ضعیف و سست. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مرد مبهوت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آنکه مسّ جن داشته باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد جن زده و مجنون. (ناظم الاطباء). || از یکدیگر جدا و منفک شده: رجل مخلع الالیتین؛ مرد که هر دو سرینش از هم جدا باشند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به تخلیع شود. || گرفتار فالج. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || (اصطلاح عروض) بیتی که در آن تصرف تخلیع کرده باشند، یعنی مستفعلن را در عروض بسیط مبدل به مفعولن کرده باشند. (ناظم الاطباء). بیت که در آن تصرف تخلیع کرده باشند. (آنندراج). قطع در مستفعلن آن است که نون بیندازی و لام را ساکن گردانی مستفعل بماند بسکون لام، مفعولن بجای آن بنهی و مفعولن چون از این مستفعلن خیزد آن را مقطوع خوانند، برای آنکه هر چه از وتد کم کنند بقطع توان کرد و چون خبن و قطع در مستفعلن جمع شود مُتَفْعل بماند فعولن بجای آن بنهند و این زحاف را تخلیع خوانند و فعولن چون از مستفعلن خیزد آن را مخلع خوانند. یعنی دست بریده. (المعجم چ مدرس رضوی ص ۵۶).
[ مُ لِ ] (ع ص) درخت عضاه که برگ برآورد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خوشه که دانه بندد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به اخلاع شود.

کلمات هم‌قافیه با «مخلع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید