معنی مخلط
6 بازدید
[ مِ لَ ] (ع ص) مرد به هر کاری درآمیزنده و فسادافکنندهٔ در آن، یقال هو مخلط مزیل؛ کما یقال هو رائق فائق. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به مخلاط شود.[ مُ لِ ] (ع ص) اسب کوتاهی کننده در رفتار. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). رجوع به اخلاط شود.[ مُ خَ لْ لِ ] (ع ص) آمیخته کننده. (غیاث). آمیزنده و کسی که آمیزد بعض کار را به بعض و فساد افکند در آن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آمیزنده و درهم کننده و فسادافکننده و برهم زننده. (ناظم الاطباء). تضریب کار. سخن چین : اگر تا این غایت نواختی بواجبی از مجلس ما به حاجب نرسیده است اکنون پیوسته خواهد بود تا همهٔ نفرت ها و بدگمانی ها که این مخلط افکنده است زایل گردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۵). و مضرب و مخلط در صورت شفقت و خدمت حال او را بخلاف راستی نموده است (کلیله و دمنه، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || در اصطلاح درایه، مفید مدح و ذم و عبارت از کسی است که در روایت حدیث لاابالی بوده و از هر کس که باشد روایت می کند و مختلط نیز گویند.[ مُ خَ لْ لَ ] (ع ص) آمیخته شده. (غیاث) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نیک درآمیخته شده. (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ قبل و تخلیط شود. || هر میوه ای که خشک شده باشد. (از لباب الانساب ج ۲ ص ۱۱۲) (انساب سمعانی ج ۲ ص ۵۱۵).
کلمات همقافیه با «مخلط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لط» برای سرودن شعر