معنی مخلد

معنی مخلد

7 بازدید
[ مُ خَ لْ لِ ] (ع ص) مقیم گردنده در جایی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || همیشه دارنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ثابت و برقرار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || کسی که همیشگی می دهد. (ناظم الاطباء).
[ مُ خَ لْ لَ ] (ع ص) همیشه. (غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جاوید و جاویدان و دائم و همیشه. (ناظم الاطباء): وقت بهار است و وقت ورد مورد گیتی آراسته چو خلد مخلد.منوچهری. پس گفت یا علی مرا مخیر گردانیدند میان آنکه تا دنیا باشد مخلد در دنیا و مؤبد باشم. (قصص الانبیاء چ شهشهانی ص ۲۳۵). تا این شرف من بنده را بر روی روزگار باقی و مخلد ماند. (کلیله و دمنه). که ملک مخلد ماند و بر دشمن مظفر. (کلیله و دمنه). و ذکر حریت و حقگزاری او بدان مخلد گردانیده آمد. (کلیله و دمنه). در ترقی درجات معالی و استجماع مآثر حمیده مؤبد و مخلد باد. (سندبادنامه ص ۲۵۶). این جهان و عاشقانش منقطع اهل آن عالم مخلد مجتمع.مولوی. به انصاف ران دولت و زندگانی که نامت به گیتی بماند مخلد.سعدی. می گفت سحرگهی که یارب در دولت و حشمت مخلد.حافظ. - مخلد شدن؛ جاوید گردیدن. - مخلد کردن؛ جاودان ساختن. جاوید کردن. - مخلد گردیدن؛ مخلد گشتن. جاودانه شدن. جاوید گردیدن. - مخلد گشتن؛ مخلد گردیدن : سلطان آنجا دو رکعت نماز بگزارد و به شکرانهٔ آن روی بر زمین نهاد که ممالک او از اقصای شرق تا دریای مغرب رسید، و بر روی روزگار مخلد گشت. (سلجوقنامهٔ ظهیری چ خاور ص ۳۱). - مخلد ماندن؛ جاودانه ماندن، و پایدار شدن : همه کس بخواند و بر روی روزگار مخلد ماند و باقی به بقای دهر شود. (راحة الصدور چ محمد اقبال ۶۴). || مردی که پیر نمی شود هرگز، و همیشه در خدمت حاضر می باشد و از حد خدمت تجاوز نمی کند. (ناظم الاطباء). || آراسته به گوشواره ها و دست برنجن ها. ج، مخلدون. قوله تعالی: {/Bوِلْدََانٌ مُخَلَّدُونَ ۴-۵۷۶:۱۹/}. (ناظم الاطباء)؛ یعنی کودکان آراسته به گوشواره ها یا به دست برنجن ها. || کودکان که گاهی پیر نشوند و از حد «وصافت» تجاوز نکنند. (منتهی الارب).
[ مُ لِ ] (ع ص) مرد بسیار پیر. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). رجل مخلد؛ مرد سال دیده ای که پیری در وی پدیدار نشده باشد. (ناظم الاطباء). || ثابت و ساکن و برقرار. || بشدت چسبیده و پیوسته. || مایل. || لازم گیرنده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).

کلمات هم‌قافیه با «مخلد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید