معنی مخلا
6 بازدید
[ مُ خَ ل لا ] (ع ص) (از «خ ل و») رها کرده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تهی و خالی و رهایافته و آزادشده. (ناظم الاطباء). رجوع به مخلی شود. - مخلا بطبع؛ بدون تکلف و آسوده و آزاد. (ناظم الاطباء).[ مُ خَ لْ لا ] (اِ) طعامی است، و آن چنان باشد که چند عدد بادنجان بزرگ را پخته با یک من گوشت بریان کردهٔ فربه با ساطور نرم سازند و چند عدد لیمو را بریده در آن بفشارند و در نان های یوخهٔ آب زده پیچند و بخورند. (برهان) (آنندراج). یک نوع طعامی که از بادنجان پخته و گوشت فربه بریان نمودهٔ قیمه کرده و آب لیمو سازند و آن را با نان یوخه خورند. (ناظم الاطباء). بورانی بادنجان. (اصطلاحات و لغات مشکل دیوان بسحاق اطعمه چ استانبول ص ۱۸۳).
کلمات همقافیه با «مخلا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر