معنی مخفی

معنی مخفی

6 بازدید
[ مَ فی ی ] (ع ص) به معنی پنهان. (آنندراج). پنهان و پوشیده و پنام و نهفته و نهان و پوشیده شده. (ناظم الاطباء): آدمی مخفی است در زیر زبان این زبان پرده ست بر درگاه جان.مولوی. بر رأی ملک مخفی نماناد. (گلستان). از خارج در مخفی بتحقیق احوال او کسان باهوش به سمت آذربایجان فرستادند. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۱۹). - مخفی آمدن؛ بطور پنهان آمدن. (ناظم الاطباء). - مخفی التناسل؛ فرهنگستان ایران کلمهٔ «نهانزا» را معادل این کلمه گرفته است. رجوع به ترکیب بعد شود. - مخفی التناسل وعائی؛ فرهنگستان ایران «نهانزادان آوندی» را بجای این کلمه گرفته است. رجوع به ترکیب قبل و واژه های نو فرهنگستان ایران شود. - مخفی داشتن؛ پنهان کردن. نهان داشتن : از همه کس حقیقت احوال را مخفی داشتم و به عزم خدمت... عازم این صوب گردیدم. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۰۶). - مخفی شدن؛ پنهان شدن. متواری شدن. - مخفی کردن. رجوع به مخفی داشتن شود. - مخفی گاه؛ جای پنهان شدن. نهان جای. - مخفی گردیدن (گشتن). رجوع به مخفی شدن گردد. - مخفی ماندن؛ پوشیده ماندن. از نظر کسی پنهان شدن : عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو. حافظ. بعد هذا بر رأی شرع آرا پوشیده و مخفی نماند که حکام گیلان از ایامی که... (زندگانی شاه عباس اول ج ۳ ص ۳۰۳). || (اِ) در شواهد زیر از دیوان البسهٔ نظام قاری ظاهراً به نوعی جامه اطلاق میشود. ولی در فرهنگ لغات همین دیوان بدین کلمه اشاره ای نشده و در فرهنگ البسهٔ مسلمانان دزی هم این کلمه نیامده است : از خطوط لباس مخفی ماست این سواد بیاض، لیل و نهار. نظام قاری (دیوان البسه ص ۲۲). مخفی وصله زده خاص برویش قاری پرده ای بر سر صد عیب نهان پوشیدم. نظام قاری (ایضاً ص ۹۵). گشای مخفی پیچیده جامهٔ قاری خطش بخوان قلمی گشته شرح دفتر ما. نظام قاری (ایضاً ص ۳۶).
[ مَ ] (اِخ) ملا مخفی رشتی از ندمای مجلس امام قلی خان حاکم فارس بود. او مردی حقیرالجثه بود و معتاد به کوکنار، کسی گفتش که کوکنار از وجود تو چیزی باقی نگذاشت. در جواب گفت که گناه از کوکنار نیست چون رسم است که کُتّاب اقطار عالم در اول مکاتبت می نویسند «مخفی نماناد» لهذا آنچه از من باقیمانده غنیمت است. از اوست: ز سوز عشق ز آنگونه دوش تن می سوخت که همچو شعلهٔ فانوس در کفن می سوخت حدیث عشق تو در نامه ثبت می کردم سپندوار نقط بر سر سخن می سوخت ز سوز سینهٔ مخفی شد اینقدر معلوم که همچو خس مژه اش در گریستن می سوخت. رجوع به آتشکدهٔ آذر و تذکرهٔ نصرآبادی شود.

کلمات هم‌قافیه با «مخفی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید