معنی مخطط
6 بازدید
[ مُ خَ طْ طَ ] (ع ص) صاحب جمال. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || خطدار از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). جامه با خطها. (دهار). کساء مخطط؛ گلیم خطدار. (ناظم الاطباء). || مدرج : از خط این دایره در خط مباش زخمگه چرخ مخطط مباش.نظامی. || کودکی که در رخسار وی ریش پدیدار گشته باشد. (ناظم الاطباء).[ مُ خَ طْ طِ ] (ع ص) خطدارکننده چیزی را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کسی که خط راست می کشد. (ناظم الاطباء). || کسی که جامهٔ خطدار می بافد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || آن که خط و نبشتهٔ خوش می نویسد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || اندک خورنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تخطیط شود.
کلمات همقافیه با «مخطط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طط» برای سرودن شعر