معنی مخط
8 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جامهٔ کوتاه. || خاکستر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سیر شتاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) || مشابهت فرزند به پدر. (ناظم الاطباء). || (مص) شتافتن شتر را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بشتاب بردن شتر کسی را. (ناظم الاطباء). || کشیدن. (زوزنی). کندن و کشیدن چیزی را. (از تاج العروس ج ۵ ص ۲۲۰) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). کشیدن و دراز کردن شتر «کذا». (آنندراج) (از منتهی الارب). کشیدن و دراز کردن چیزی را. (ناظم الاطباء). || بیرون گذشتن تیر از نشانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کشیدن کمان و شمشیر و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ستیهیدن گشن بر ناقه در ضراب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). ستیهیدن گشن بر ماده شتر در ضراب. (ناظم الاطباء). || مخاط از بینی بیفکندن. (زوزنی). بینی پاک کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). انداختن آب بینی را. || پاک کردن ناتج آنچه بر بینی بچهٔ نوزاد باشد از مشیمه و آب و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || شتاب سیر کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). به شتاب سیر کردن. (ناظم الاطباء). || مانستن پسر پدر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). مانا شدن پسر مر پدر خود را. (از ناظم الاطباء).[ مَ خِ ] (ع ص) مهتر جوانمرد. ج، مخاط. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). مهتر جوانمرد و کریم. (ناظم الاطباء).[ مِ خَ طط ] (ع اِ) چوب خطکش جولاهه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). چوب خطکش جولاهه و غیر آن. (آنندراج) (دهار). ابزاری از آهن و یا چوب که بدان خط کشند. و مسطر. (ناظم الاطباء).[ مَ خَ طط ] (ع اِ) جای خط کشیدن. || آنجا که خط افتد در چیزی: خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جید الفتاة. (حضرت امام حسین).
کلمات همقافیه با «مخط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خط» برای سرودن شعر