معنی مخضوب
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) رنگ کرده شده و خضاب کرده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): هر که آن پنجهٔ مخضوب تو بیند گوید گر به این دست کسی کشته شود نادر نیست. سعدی. و رجوع به مُخَضَّب و خضیب شود.
کلمات همقافیه با «مخضوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر