معنی مخضرم
7 بازدید
[ مُ خَ رَ ] (ع ص) مرد ختنه ناکرده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کسی که نصف عمرش در جاهلیت گذشته باشد و نصف در اسلام، یا آنکه جاهلیت و اسلام را دریافته. و شاعر که جاهلیت و اسلام را دریافته باشد چون لبید. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). - شعراء مخضرمین؛ مقابل شعرای جاهلیت. و از معاریف آنان است: حسان بن ثابت، لبیدبن ربیعة، کعب بن زهیر، زید الخیل طائی، نابغهٔ جعدی، امیةبن ابی الصلت، حطیة، عمروبن معدی کرب، خناء بنت عمروبن الشرید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || سیاه که پدرش سفیدرنگ بود. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج). سیاهی که پدرش سفید بود. (ناظم الاطباء). || مردم کم حسب و آنکه دعوی نسب کند و نباشد از آن. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج). || آنکه پدرش را کسی نشناسد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || سریت زاده. (منتهی الارب) (آنندراج). کنیززاده. (ناظم الاطباء). || گوشت که شناخته شود که گوشت نر است یا ماده. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || طعام تفه. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج). طعام تفه و بی مزه. (ناظم الاطباء). غذای تافه یعنی غذائی که طعم نداشته باشد. (از محیط المحیط). || آب که نه ثقیل باشد و نه سبک. (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء)(از محیط المحیط).
کلمات همقافیه با «مخضرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر