معنی مخصوص

معنی مخصوص

7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) خاص کرده شده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (دهار): و مخصوص ساخت او را به رسم های برگزیده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۸). از برادران و خواهران مستثنی شدم و مزید تربیت و ترشح مخصوص... (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۴۹). گفت که : آن شاهد لعمرک و شاگرد فاستقم مخصوص قم فانذر و مقصود کن فکان. خاقانی. نی نی از این میانه تو مخصوص نیستی در هر که بنگری به همین درد مبتلاست. ظهیر فاریابی. هوا به لطف طبع او ممتزج شد، به رقت مزاج مخصوص گشت. (سندبادنامه ص ۱۲). - آدم مخصوص؛ نوکر و گماشته. (ناظم الاطباء). - جای مخصوص؛ کنار آب و فرناک و بیت الخلا. (ناظم الاطباء). - دوست مخصوص؛ مصاحب و همدم. (ناظم الاطباء). - مخصوص بودن؛ اختصاص داشتن و نسبت داشتن. (ناظم الاطباء). - مخصوص کردن؛ اختصاص دادن. متعلق ساختن. برگزیدن. خاص کردن و ممتاز داشتن : چو یزدانت مکرم کرد و مخصوص چنان زی در میان خلق عالم.سعدی. - مخصوص گردانیدن؛ خاص گردانیدن : پادشاه بر اطلاق، اهل فضل و مروت را به کمال کرامات مخصوص نگرداند. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۶۵). داوود را... با منقبت نبوت بدین ارشاد و هدایت مخصوص گردانید. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۶). او را به عنایت و هدایت و توفیق خود مخصوص گردانید. (تاریخ قم ص ۸).

کلمات هم‌قافیه با «مخصوص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید