معنی مخزن
6 بازدید
[ مَ زَ ] (ع اِ) گنجینه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). جای جمع کردن مال. جای نهان کردن مال و گنجینه. انبارخانه و خزانه و پوته و جای ذخیره. ج، مخازن. (ناظم الاطباء): در گنج خانهٔ ازل و مخزن ابد هر دو نه جوهرند ولی نام جوهرند. ناصرخسرو. ریاحین بخش باغ صبحگاهی کلید مخزن گنج الهی.نظامی. قزوینی تبری داشت و هر شب در مخزن نهادی و در محکم ببستی. (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلن ص ۱۴۹). - مخزن الاسرار؛ مخزن اسرار. جای نهادن رازها. (ناظم الاطباء): مرا چون مخزن اسرار گنجی چه باید در هوس پیموده رنجی.نظامی. مایهٔ درویشی و شاهی درو مخزن اسرار الهی درو. (مخزن الاسرار چ وحید ص ۳۵). - مخزن کتاب؛ قسمتی از کتابخانه که کتاب ها را در آن نگاهداری میکنند و مخصوصاً مخزن در مورد کتابهای خطی و نفیس استعمال میشود. فرهنگستان ایران گنجینه را معادل این کلمه پذیرفته است.
کلمات همقافیه با «مخزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر