معنی مخرم
5 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) پشته یا کوه که منفرد باشد از یکدیگر. (منتهی الارب) (آنندراج). پشته و کوه منفرد. (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). || مخرم الجبل؛ بینی کوه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط) (از آنندراج). بینی و دماغهٔ کوه. (ناظم الاطباء). || و کذلک مخرم السیل. ج، مَخارِم و آن دهانها راه کوه باشد. (منتهی الارب). مخرم السیل؛ جزء پیشین از توجبه. ج، مخارم. (ناظم الاطباء): از نهیب آن لشکر با پناه کوهی حصین نشست و به مخرمی میان دو کوه بلند التجا ساخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۰). و رجوع به مخارم شود.[ مُ رِ ] (ع ص) مرگ از بیخ برکنندهٔ مردم. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ خَ رْ رِ ] (اِخ) نام یکی از محله های بغداد است. (از اعلام زرکلی ج ۸ ص ۷۲). محله ای است به بغداد مر یزیدبن مخرم را. (منتهی الارب) (آنندراج). محله ای است در بغداد که بین رصافه و نهر معلی واقع شده و خانهٔ سلاطین خلف در آن بوده است که آن خانه ها را امام ناصر منسوب به مخرم بن یزید خراب کرد و بعضی گفته اند که از اقطاعات عمربن الخطاب بود. (از مراصد الاطلاع).[ مُ خَ رْ رِ ] (اِخ) ابن حزن بن زیادبن الحارث بن کعب المذحجی. یکی از شعرای دوران جاهلیت است، و به نام مادرش «فکهة» شهرت داست. (از اعلام زرکلی ج ۸ ص ۷۲).
کلمات همقافیه با «مخرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر