معنی مخرف
7 بازدید
[ مَ رَ ] (ع اِ) خرمای چیدهٔ تر و تازه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || بستان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || رستهٔ میان دو قطار خرمابن که خرماچین از هریک از آنها که خواهد چیدن تواند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || راه فراخ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). راه راست. (از ناظم الاطباء). || موضع چیدن خرما. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ رَ ] (ع اِ) زنبیل خرد که خرمای تر و نفیس چیده در آن گذارند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زنبیل میوه. (دهار).[ مُ رِ ] (ع ص) گوسفندی که بره زاید در خریف. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). گوسفندی که در خریف می زاید. (ناظم الاطباء). || ناقه که بچه زاید در همان وقت که آبستن شده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). ماده شتری که بچه می زاید در مثل همان وقتی که آبستن شده بود. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مخرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر