معنی مخراق
4 بازدید
[ مِ ] (ع ص) مرد نیکوتن، دراز باشد یا نه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). نیکوتن تناور خواه دراز باشد یا کوتاه. (ناظم الاطباء). || آنکه در هر کاری که درآید به خوبی سرانجام دهد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). و متصرف در امور که در هر کاری چون درآید به خوبی سرانجام دهد. (ناظم الاطباء). هو مخراق حرب؛ او صاحب جنگها و سبک در جنگ است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). او صاحب جنگها می باشد و در جنگ چالاک است. (ناظم الاطباء). || مهتر و جوانمرد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). مهتر و جوانمرد و سخی. (ناظم الاطباء). || (اِ) دروغ و تزویر. زرق و فریب : ای لطیفی که با مروت تو مدح با دیگران بود مخراق.عثمان مختاری. || به معنی دره که از کرباس بهم پیچیده به کسی زنند. (غیاث). فوطهٔ پیچیده و تافته که بدان زنند و دره. ج، مخاریق. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). دره و تازیانه و فوطهٔ بهم پیچیدهٔ تافته که بدان کسی را کتک زنند. ج، مخاریق. یقال: البرق مخاریق الملائکه. (ناظم الاطباء): از عرف رمان گشته و از شرع گریزان چون دیو ز لاحول و چو دیوانه ز مخراق. قوامی رازی. بهر محل محققان را مخراق زن این مخرقان را. (تحفة العراقین چ یحیی قریب ص ۶۶). کژ خاطران که عین خطا شد صوابشان مخراق اهل مخرقه مالک رقاب شان. خاقانی. و رجوع به مخرقة شود. || نرگاو دشتی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مخراق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر