معنی مخذل
6 بازدید
[ مُ ذِ ] (ع ص) مقیم گردیده برای تفقد بچهٔ خود. ظبیة مخذل؛ ماده آهوی مقیم برای تفقد و نگاهداری بچهٔ خود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به اخذال شود.[ مُ خَ ذْ ذِ ] (ع ص) بر خذلان گذارنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کسی که سبب می شود خذلان... میان دوستان و کسان خود را. (ناظم الاطباء). و رجوع به تخذیل شود. || حقیر و ذلیل کننده. || ترکننده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مخذل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذل» برای سرودن شعر