معنی مخدج
5 بازدید
[ مُ دِ ] (ع ص) صیف کم باران. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || ناقه ای که بچهٔ ناقص خلقت زاید اگر چه ایام او کامل بود. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). و بچهٔ این حیوان مُخدَج است. (از محیط المحیط). و رجوع به اخداج و مادهٔ بعد شود.[ مُ دَ ] (ع ص) بچهٔ ناقص خلقت ناقه اگر چه بعد تمامی ایام زاده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل شود. || مرد ناقص دست. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). || بخیل و طمعکار. (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ دِ ] (اِخ) دبران. فنیق. تابع النجم. و رجوع به تابع النجم در همین لغت نامه و آثار الباقیهٔ ابوریحان چ لایپزیک ص ۳۴۲ شود.
کلمات همقافیه با «مخدج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دج» برای سرودن شعر