معنی مختوم
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مهرکرده شده. (غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مهرکرده شده. (ناظم الاطباء): همتت پشت دست زد کان را زر شد از مهر خاتمت مختوم. انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ۲۲۶). و رجوع به ختم شود. - رحیق مختوم؛ شراب خالص مهر شده. (تفسیر ابوالفتوح ج ۱۰ ص ۲۴۲): کنار چشمهٔ کوثر رسد به روزه گشای رحیق مختوم از حق به گاه شام و سحر. سوزنی. نبود عجب ز دولت شاه ار به نام تو گردد رحیق مختوم انگور بر وننگ. سوزنی (دیوان ص ۶۱) || مقفل و بند کرده شده. (غیاث) (آنندراج). || به آخر رسانیده وتمام کرده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کمال یافته. || پیمانهٔ صاع. (آنندراج). (ناظم الاطباء). صاع. (اقرب الموارد). در حدیث آمده است که: الوسق ستون مختوماً. ج، مخاتیم. (از اقرب الموارد). یک ششم قفیز معدل. (مفاتیح العلوم). || قرص مختوم و طین مختوم، از داروهای قدیمی است. (از اقرب الموارد).[ مَ ] (اِ) به لغت مردم ماوراءالنهر، خرس. (ناظم الاطباء) (فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مختوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر