معنی مختمر
7 بازدید
[ مُ تَ مِ ] (ع ص) خمیرشونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تخمیرشده. (ناظم الاطباء). || خمیرکننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). || تخمیرشده. (ناظم الاطباء). || می رسیده و جوش زننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شراب رسیدهٔ جوشیده. (ناظم الاطباء). || خمیر برآمده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). و رجوع به اختمار شود. || گوسپند و یا اسب سرسپید. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مختمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر