معنی مختل

معنی مختل

5 بازدید
[ مُ تَ ل ل ] (ع ص) سخت تشنه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سست و تباه: امر مختل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خلل یافته شده . (غیاث). خلل یافته شده و کار سست و تباه . (آنندراج). خلل یافته و درهم و شوریده و پریشان و خلل پذیر. (ناظم الاطباء): به روزگار فتور خراب شده بود و ناحیت را مجرد مختل گشته. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۸). راه مخوف باشد از پیاده دزد بیشترین دیههاء آن مختل است. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۲۴)... و اصول شرعی و قوانین دینی مختل و مهمل آمدی. (کلیله و دمنه). و چون قواعد دین مختل... ماند. (سندبادنامه ص ۵). دشمنانش کز فلک جستند سعی تکیه بر بنیاد مختل کرده اند.خاقانی. گر بوالفضولیی شده باشد معاف کن بسیار مختلم ز پریشانی حواس. علی خراسانی (از آنندراج). || لاغر و کم گوشت. (ناظم الاطباء): فلان مختل الجسم؛ ای نحیف الجسم. (ذیل اقرب الموارد). || با یکدیگر دوزنده. || ترش و حامض. (ناظم الاطباء). || مرد درویش و محتاج. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مرد درویش و محتاج و حاجتمند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مختل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید