معنی مختتم گشتن
5 بازدید
[ مُ تَ تَ گَ تَ ] (مص مرکب) بپایان برده شدن : موائد اطعمهٔ گوناگون و انواع خورشها از حیز اندازه و قیاس بیرون، به محل صرف رسید، و به دعوات صالحات مختتم گشت. (ظفرنامهٔ یزدی ج ۲ ص ۴۰۰). و رجوع به اختتام شود.
کلمات همقافیه با «مختتم گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر