معنی مخبر

معنی مخبر

18 بازدید
[ مَ بَ ] (ع اِ) درون چیزی، خلاف منظر. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). درون مرد، خلاف منظر. (ناظم الاطباء). نهان. باطن : کس بود کو را منظر بود و مخبر نی میر هم مخبر دارد بسزا هم منظر.فرخی. در جهان هردو تنی را سخن از منظر اوست منظرش نیکو اندر خور منظر مخبر.فرخی. گر منظری ستوده بود شاه منظری ور مخبری گزیده بود میر مخبری.فرخی. فریش آن منظر میمون و آن فرخنده تر مخبر که منظرها از او خوارند و در عارند مخبرها. منوچهری. چون قوت این سلطان وین دولت و این همت وین مخبر کرداری وین منظر دیداری. منوچهری. منظرت به ز مخبر است پدید که به تن زفتی و به دل زفتی. علی قرط اندکانی (از لغت فرس اسدی چ هرن ص ۱۴). گرت آرزوست صورت او دیدن وآن منظر مبارک و آن مخبر.ناصرخسرو. خدای مهر نبوت نمود باز به خلق از آن رسول نکومخبر نکومنظر. ناصرخسرو. چونان که سوی تن دو در باغ گشادند یکسان شودت بر در جان منظر و مخبر. ناصرخسرو. در... مظهر بی مخبر... فایده بیشتر نباشد. (کلیله و دمنه). با منظر رایق و مخبر صادق سنت او عدل فرمائی. (سندبادنامه ص ۲۵۰). منظر بسی بود که به مخبر تبه شود او را سزای منظر پاکیزه مخبر است. ادیب صابر (از امثال و حکم ج ۴ ص ۱۷۴۴). چون سر و ماهیت جان مخبر است هر که او آگاه تر با جان تر است. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۳۵۴). || آنچه از کسی بازگویند. شهرت و آوازه : افسانه شد حدیث فریدون و بیوراسب زان هر دوان کدام به مخبر نکوتر است. خاقانی. آری منم که رومی و مصری است خلعتم ز آن کس که رفت تا خزر و هند مخبرش. خاقانی. اقلیم بخش و تاج ستان ملوک عصر شاهی که عید عصر ملوک است مخبرش. خاقانی. || آنچه یا آنکه از او خبر دهند: خبر به نقل شنیدیم و مخبرش دیدیم ورای آنکه از او نقل می کند ناقل.سعدی. || علم به ظاهر چیزی و آگاهی از چیزی. || جای آزمایش. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
[ مُ بِ ] (ع ص) خبردهنده. (غیاث). خبردهنده و آگاه کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خبردهنده و آگاه سازنده و تحقیق کننده و گویندهٔ اخبار. (ناظم الاطباء): اندر او اشکال گرگی ظاهر است شکل او از گرگی او مخبر است.مولوی. - مخبر روزنامه؛ که برای درج روزنامه و جز آن کسب خبر می کند. خبرنگار: مخبر ما رفت و آمد تنگدست بیخبر چون گنگ خواب آلود مست دفتری خالی ز اخبار جدید همچو چشم بنده اوراقش سفید. بهار (دیوان ج ۲ ص ۲۲۲). - مخبر صادق؛ آورندهٔ خبرهای راست. (ناظم الاطباء): بعضی از معلومات آن است که آن جز به قول مخبر صادق معلوم نشود. (لطائف الحکمة چ بنیاد فرهنگ ص ۱۴۴). ارباب عمائم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند.ایرج میرزا. و رجوع به «مخبر صادق» (اِخ) شود.
[ مُ خَ بْ بِ ] (ع ص) خبردهنده. آگاه کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اطلاع دهنده. خبردهنده. (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل و تخبیر شود.

کلمات هم‌قافیه با «مخبر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید