معنی مخاوف
4 بازدید
[ مَ وِ ] (ع اِ) جِ مخوف. (دهار). جاهای خوف. (غیاث). جای های ترسناک و هولناک. (ناظم الاطباء): والحق راه آن دراز و بی پایان یافتم، سراسر مخاوف و مضایق، آنگاه نه راهبر معین و نه سالار پیدا. (کلیله و دمنه ایضاً ص ۴۸). چه هر که بر قوت ذات و زور نفس اعتماد کند لاشک در مخاوف و مضایق افتد. (کلیله و دمنه ایضاً ص ۳۰۰). از آن مخاوف و تنائف بیرون افتادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۳۳۶). موسم تقاطر اقطار و تکاثر امطار بود و راهی دراز و مخاوف بسیار در پیش. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). عرصهٔ عریض ممالک امن از جملهٔ مخاوف و مهالک مضبوط و مرتب بر قانونی. (رشیدی).
کلمات همقافیه با «مخاوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر