معنی مخالفة
6 بازدید
[ مُ لَ فَ ] (ع مص) با کسی خلاف کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن). خلاف کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). خلاف. (ناظم الاطباء) (محیط المحیط). و رجوع به خلاف و مخالفت شود. || لازم گرفتن کسی را. (ناظم الاطباء). || رفتن نزدیک زنی در غیبت شوهر او. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || واپس ایستاده شدن. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح صرفی) آمدن کلمه ای برخلاف قاعدهٔ لغت عرب مثلاً واجب است که در قام اعلال گردد و در مدّ ادغام، حال اگر جز این باشد آن را مخالفت قیاس خوانند. (از تعریفات جرجانی).
کلمات همقافیه با «مخالفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر