معنی مخالجة
5 بازدید
[ مُ لَ جَ ] (ع مص) از یکدیگر درکشیدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || تشویش و اضطراب پدید آمدن در دل از کاری. خالج قلبی امر مخالجة و خلاجاً؛ در دل من تشویش و اضطرابی از آن کار پدید آمد. (ناظم الاطباء). || منازعه کردن فکر با دل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مخالجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر