معنی مخاطبه
4 بازدید
[ مُ طَ بَ / بِ ] (از ع، اِمص، اِ) گفتگو و خطابه. || کلام مابین متکلم و سامع. (ناظم الاطباء). || مورد بازخواست و عتاب قرار دادن. گفتاری درشت و عتاب آمیز: در این وقت که آواز مخاطبه و معاتبه از منزل ایشان به گوش وی رسید. (انوار سهیلی). و رجوع به خطاب شود. || در اصطلاح دیوان رسائل، عنوانی است که مخاطب را به خصوص در نامه ها با آن میخوانده اند. (اصطلاحات دیوانی دورهٔ غزنوی تألیف حسن انوری ص ۱۸۲): استادم منشورها نسخت کرد تحریر آن من کردم به نام داود و نسا به نام طغرل... و این مقدمان را دهقان مخاطبه کردند. (تاریخ بیهقی، از اصطلاحات دیوانی ایضاً). گفت نامه بنویس به برادر ما که چنین و چنین فرمودیم و مخاطبه الامیر الجلیل الاخ فرمود. (تاریخ بیهقی ایضاً). به خواجه عبدالصمد نامه رفت مخاطبه شیخنا بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۰). و هارون را خلیفةالدار خوارزمشاه خواندند... و مخاطبه هارون ولدی و معتمدی کرده آمد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۵۵). مگر بدین نامه شرم دارد و مخاطبهٔ وی الامیرالفاضل الولد کرده آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷۲).
کلمات همقافیه با «مخاطبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر