معنی محییالدین
6 بازدید
[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) ابن عربی. رجوع به ابن عربی شود.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب ابن قضیب البان عبدالقادربن محمد است.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب احمدبن ابراهیم نحاس است.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) ابن محمدبن ابی السکر المغربی الاندلسی حکیم و مهندس. او راست مدخل المفید و غنیة المستفید فی الحکم علی الموالید. (نسخه ای از آن در کتابخانهٔ لغت نامهٔ دهخدا هست). (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب احمدبن عبداللََّه طبری است.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) اخلاطی. رجوع به اخلاطی شود.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) احمدبن علی بونی. رجوع به احمدبن علی... شود.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) اورنگ زیب عالم گیر. رجوع به اورنگ زیب شود.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) شافعی نعیمی، مکنی به ابوالمفاخر. رجوع به ابوالمفاخر نعیمی... شود.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب عبدالقادربن ابی القاسم سعدی مالکی مکی است.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) حسین بن مسعودبن محمد. رجوع به حسین... شود.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب عبدالقادربن ابی الوفا محمد قرشی است.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب عبدالقادر محمدبن نصراللََّه بن ابی الوفاست.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب شیخ عبدالقادر جیلانی است. رجوع به عبدالقادر جیلی شود.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب عبدالقادربن محمد حسینی طبری است.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب محمدبن سلیمان کافیجی است.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب عبداللََّه بن عبدالظاهربن نشوان است.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) لقب محمدبن قاسم مشهور به اخوین است. رجوع به اخوین شود.[ مُحْ یِدْ دی ] (اِخ) محمد غزالی. رجوع به غزالی و غزالی نامه تألیف جلال همایی شود.
کلمات همقافیه با «محییالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر