معنی محکی
5 بازدید
[ مَ کی ی ] (ع ص) بیان شده. گفته شده. - بازگفته شده. نقل شده. - نوشته شده. (ناظم الاطباء). رجوع به حکایت شود.[ مُ حَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بشیرهٔ بخش سرپل ذهاب شهرستان قصر شیرین، واقع در ۷هزارگزی خاور سرپل ذهاب کنار راه شوسهٔ کرمانشاه با ۱۷۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ پاطاق تأمین میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «محکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر