معنی محو گشتن
4 بازدید
[ مَ حْ وْ گَ تَ ] (مص مرکب) محو شدن. محو گردیدن. سترده و زایل شدن : و محجهٔ انصاف که به مواطأة اقدام ظلم تمام مندرس و محو گشته... (سندبادنامه ص ۱۰). || نیست و فانی شدن : پیش تو محو گشتند اول قدم همه کس هرگز دوم قدم را یک راهبر نیامد.عطار. مدتی می رفت چون دریا بدید محو گشت و تا ابد مستور شد.عطار.
کلمات همقافیه با «محو گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر