معنی محنی
6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) زن مهربانی نماینده بر فرزند و شوی نکننده بعد مردن پدر او. (آنندراج). زن مهربان بر کودک که پس از مردن شوی جهت مهربانی فرزند خود شوهر نکند. (ناظم الاطباء).[ مُ حَ نْ نا ] (ع مص) محنا. || کج و خمیده و پیچیده. (ناظم الاطباء). کج کرده و خم داده. (آنندراج).[ مُ حَ نْ نی ] (ع ص) رنگ کرده به حنا. (آنندراج). محنا. || کج کننده و خمنده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر