معنی محنوش
3 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از حنش. مرد ورغلانیده شده. (از منتهی الارب). || گَزیدهٔ از حَنَش. مرد گزیده مار یا دیگر از هوام و حشرات. || رانده شده به زور و اکراه. مرد رانده شدهٔ به اکراه و جبر. رانده شده به اکراه و جبر. || مرد پوشیده حَسَب. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «محنوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر