معنی محنوذ
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از حنذ. حنیذ (در تمام معانی). اسب دوانیده و سپس جل کردهٔ در آفتاب بسته تا عرق کند. (ناظم الاطباء). اسبی که مهمیز کرده دوانیده شود یک دو تک بعد آن در آفتاب استاده کرده جل بر آن انداخته شود تا عرق کند. (آنندراج). || گوشت نه بس بریان. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «محنوذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وذ» برای سرودن شعر