معنی محنب
7 بازدید
[ مُ حَ نْ نَ ] (ع ص) پیر گوژپشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ حَ نْ نِ ] (ع ص) اسب کژدست. (مهذب الاسماء). اسب که در پشت و دستهای او کوزی باشد. (آنندراج). فرس محنب؛ اسب که پشت وی کوز و دستهای وی منحنی باشد. (ناظم الاطباء).[ مُ حَ نْ نِ ] (اِخ) چاهی است و زمینی است به مدینهٔ منوره در راه عراق. (معجم البلدان) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «محنب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نب» برای سرودن شعر