معنی محن

معنی محن

7 بازدید
[ مِ حَ ] (ع اِ) جِ محنة. بلاها. اندوهها. و رجوع به محنت و محنة شود: بسا مردم مستحق را که تو برآوردی از ژرف چاه محن.فرخی. خدمت او نعمت و دفع بلاست طاعت او راحت و رفع محن.فرخی. رهائی بدو یابد اندر جهان ز دست محن مردم ممتحن.فرخی. هر آن کز تو ای خواجه دور اوفتاد بر او کارگر گشته تیغ محن.فرخی. بر چنین اسبی چنین دشتی گذارم در شبی تیره چون روز قصاص و تنگ چون روز محن. منوچهری. خراسان که خلاصهٔ بیضهٔ دولت و نقاوهٔ حوزهٔ مملکت است بدو ارزانی داشت تا وقت نجوم محن و هجوم فَتِن ناب احدّ و رکن اشدّ او باشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵). بعد توبه گفتش ای آدم نه من آفریدم در تو آن جرم و محن.مولوی. ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت بسوی دیو محن ناوک شهاب انداز.حافظ. - دار محن؛ دنیا: مرغ روحش کو همای آشیان قدس بود شد سوی باغ بهشت از دام این دار محن. حافظ.
[ مَ ] (ع مص) زدن. (منتهی الارب). محن فلاناً عشرین سوطاً؛ زد فلان را بیست تازیانه. (ناظم الاطباء). || آزمودن. (غیاث) (زوزنی) (منتهی الارب). || بخشیدن. محن الثوب؛ بخشید آن را. دادن. ما محننی شیئاً؛ ای ما منحنی علی القلب؛ یعنی نداد مرا چیزی. || پوشیدن و کهنه ساختن جامه را. (منتهی الارب). محن الثوب؛ پوشید آن جامه را تا کهنه شد. (ناظم الاطباء). || آرمیدن با زن. (از منتهی الارب). || گل و خاک چاه برآوردن و پاک کردن. (منتهی الارب). محن البئر؛ برآورد گل و خاک آن چاه را و پاک کرد آن را. (ناظم الاطباء). || نرم گردانیدن چرم را یا بر کندن پوست. (منتهی الارب). محن الادیم؛ نرم گردانید آن چرم را و برکند پوست آن را. (ناظم الاطباء).
[ مَ حَ ] (ع ص) نرم از هر چیزی. || (اِمص) رنج دیدگی یا درماندگی از همهٔ روز رفتن و از جز آن. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «محن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید