معنی محمی
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) نعت فاعلی مذکر از احماء. گرم کنندهٔ آهن در آتش. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || حمایت کننده. || نگهبان و محافظ. (ناظم الاطباء).[ مُ ما ] (ع ص) نعت مفعولی از احماء. تافته. (یادداشت مرحوم دهخدا). آهن تافته شده در آتش. آهن گرم شده در آتش.[ مَ می ی ] (ع ص) آهن گرم شده. (آنندراج). آهن گرم شده در آتش. تافته. آهن تفته. || حمایت کرده شده. نگاهداشته شده. || گرفتار تب. (ناظم الاطباء).[ مَ ی ی ] (ع اِ) شیر بیشه. (ناظم الاطباء). اسد. (از اقرب الموارد). شیر که اسد باشد. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «محمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر